نمی دونستم باید چطوری شروع کنم ؟
می گن هر آغازی یه پایانی داره ! این چند وقت پایان من زیاد شد ! دوباره اومدم ! به کلی یادم رفته بود که یا خونه ای هم دارم تو این دنیای مجازی ! خیلی وقت بود که از خاطرم رفته بود اما ! سه شب پیش بعد از مدتی وقتی یاهو مسنجرمو باز کردم٬ یه نفر سلام داد ! من نشناختمش ولی اون ! خلاصه امین عزیز یادم آورد که یه زمانی منم درد و دلهایی داشتم ! بعدش تشویقم کرد که بنویسم و برای اولین پستم ٬ منو به یه بازی دعوت کرد ! اولین وبلاگ دگرباشی که خوندی ؟ خیلی از خاطراتمو مرور کردم ! یازده سال پیش وقتی تو عروسی یکی از اقوام از یکی از پسرای همسن و سالم خوشم اومد و اینقدر به هم ور رفتیم که شاید اولین خوشی زندگیم بود! و اومدمو تو دفتر خاطراتم در موردش نوشتم و مامانم دید و ............ پنج سال پیش وقتی رادیو بی بی سی در مورد دگر باشان گذارش می داد ٬ فهمیدم که عجیب بودن و فرق داشتن با بیشتر افراد دورو برم به خاطر همینه ٬ و اینکه همون روزا اومدم سراغ اینترنت ٬ جایی که تنها امیدم شد یه روزی ! گی !؟ اولین سرچ تو نت ! وبلاگی اومد به نام ساغر .... یکی از دوستان به نام آرمان اونو می نوشت که البته دیگه خیلی وقته که نمی نویسه ! آشنایی من با وجودم مدیون اطلاعات نسبتا کامل و خوبی بود که این وبلاگ نوشته بود و از اون زمان تصمیم گرفتم بنویسم ! فعلا تصمیم گرفتم باشم !
+
نوشته شده در 87/01/25ساعت 23:47 توسط حامد
|
